poonak

خدایا تو درآن بالا بر قله ی بلند الوهیتت تنها چه میکنی؟؟!!

سلام به همه دوستان

                                                       تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، 
تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net  
 
                    تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، 
تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net

سلام به همه کسایی که قراره بیان تو این وبلاگ ونوشته هامو بخونن به کسایی که قراره باهم یه روز دوست شیم!درددلامونو بهم بگیم باهم بخندیم وباهم گریه کنیم!خلاصه هر کسی که ما رو قابل بدونه و...دوستان این اولین مطلبیه که من دارم تو وبلاگم مینویسم!نمیدونم وبلاگم خوب از کار در میاد یا نه؟!ولی خیلی دوست دارم یه روز وبلاگم یکی از بهترین وبلاگا بشه!البته با همکاری شما دوستان!

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، 
تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net

[ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


شب آرزوها....

امشب یه شب خاصه یه شبی که خدای مهربونمون منتظر حرف زدن ما بنده هاشه!منتظره بریم سمتش ازش بخایم صداش کنیم نگاش کنیم و اونم از توجه بندش به خودش لذت میبره!اینجاست که یه لبخند زیبا به بنده حقیرش میزنه!خدایا امشب شب لیله الرقائبه!میخام به آرزوم گوش کنی به دلم نگاه کنی!امشب یه حس خاصی دارم حس عجیبیه!خدا جونم مراقب آرزوهام باش هواشونو داشته باش!



[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


کجایی کودکی که یادت بخیر....

سلام امروز داشتم تو سایت میچرخیدم یهو عکس کارتونای قدیمی رو دیدم واااااااای چقد دلم گرفتتمام کودکیم اومد جلوی چشمBeggingطھطµط§ظˆظٹط± ط¬ط¯ظٹط¯ ط²ظٹط¨ط§ط³ط§ط²غŒ ظˆط¨ظ„ط§ع¯ , ط³ط§ظٹطھ ظ¾ظٹع†ظƒ آ» ط¨ط®ط´ طھطµط§ظˆظٹط± ط²ظٹط¨ط§ط³ط§ط²غŒ آ» ط³ط±غŒ ظ¾ظ†ط¬ظ… www.pichak.net ظƒظ„ظٹظƒ ظƒظ†ظٹط¯یادش بخیییییییر چقد خوش بودیم!!!!یه وقتایی بدجور هوس میکنم برگردم به دوران کودکیم!hanghead.gifمن که بیشتر اوقات درحال نقاشی کردن بودم ازتمام اتفاقایی که تو خونمون می افتاد من نقاشی میکشیدمredecoration.gifیادت بخیر و شادی کودکیییییییییی!birgits_snill.gifاینم چندتا از عکسایی که گفتم:



[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


دلخوش

روزگارم این است :

دلخوشم با غزلی

تکه نانی ، آبی

جمله ی کوتاهی

یا به شعر نابی

و اگر باز بپرسی گویم :

دلخوشم با نفسی

حبه قندی ، چائی

صحبت اهل دلی

فارغ از همهمه ی دنیایی ...



[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


دنیای کودکی

کوچکتر که بودیم،

آرزوهایمان کوچکتر بود،

خواسته هایمان ، دنیایمان...

به اندازه ی یک شهر بازی

یک جعبه شکلات

یک آبنبات چوبی

چه دنیای شیرینی بود

دنیای کودکی!

و حالا آنقدر در دنیای بزرگترها غرق شده ایم

که خودمان را فراموش کرده ایم ، کودکیمان را

عشق را و دوست داشتن...



[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


من باید فرود آیم....

من باید فرود آیم ،

نباید بنشینم ،

سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام ،

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به شواد پلید شهرها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم ،

چشم به زمین ندوختم ،

پروازی رو به آسمان ،

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به
خدا !


[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی لب هیچ بومی نشین                                       

نمیگم بارون میاد خیس میشی

 نمیگم برف میاد گوله میشی

یا که از اون بالا می افتی تو حوض نقاشی

دیگه دونه نمیپاشن ادما رو پشت بوما

میمیری از گشنگی زیر بارون توی سرما

هر جا که دونه دیدی نیای پایین

دیگه عاشق نداریم روی زمین

هر جا که دونه باشه دامه و بس

میگیرن میندازنت توی قفس

دیگه عاشقا نمیگن عاشقن

چونکه روحشون شده اسیر تن

فقط توی قصه ها پیدا میشن

اوناکه برای تو دون میپاشن

گنجشکک اشیمشی دیگه پیش من نیا

دیگه حتی رد نشو از آسمون شهر ما

نمیگم بارون میاد خیس میشی

 نمیگم برف میاد گوله میشی

میدونی شکارچیا میدزدنت

میبرن توی قفس میندازنت

برو گنجشک کوچولو اما بدون

که منم یه روز میام تو قصتون...  



[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


حرف دل

سلام امشب اومدم یه متن ازاینترنت بگیرم و بزارم ولی دیدم انگار دلم خیلی هوس کرده که بحرفه!خیلی وقته واسه یکی حرف نزده فقط سعی کرده تظاهر کنه حفظ آبرو کنه جلو دیگران!هییییییییییی دوست دارم بایکی بحرفم یکی که بتونم تموم حرفامو بهش بزنم اونوقته که راحت میشم راحت راحت!دیگه حتی نمیتونم باخدای خودمم بحرفم به همون خدا روم نمیشه بهش نگاه کنم آخه من زیاد بنده خوبی واسش نبودم!بعضی وقتا اذیتش کردم لجبازی کردم آدمیزاده دیگه!دوست دارم گاهی اوقات داد بزنم که خدا جوووووووووونم عاشقتم بهم نگاه کن!!!!!!!!یه وقت ازم خسته نشیا!



[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


اگر......

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی !
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود
چشمهایمان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را
در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم

 

 

 



[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


گاهی لازم است......

 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که :
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت ؟



[ سه شنبه 8 فروردین 1391 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


هفت سین دلم

 


گفت عید است،

هفت سین ات کو

گفتم جور نشد

او که نیست ...

صداقت، صفا، صمیمیت

سین نیستند

و غایبند

اما همۀ سین های دیگر

مرا به سین سر در گمی برده،

سین سردی وجودم،

سین سرمای دلم،

سین سرمستی های الکی،

سر خوشی های دروغی ...

بعد او

سین سرزمین خوشبختی ها

همه را چیدم

سر سفرۀ تنهایی

و رفتم

سبزه را یاد کنم ...

............................................................................................................

سفره ی هفت سین دلم

تنها

یک سین دارد و

آن هم

سکوت است ...

سزای این دل، همین است که هست ...



[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


یادت باشد......

باز آمدن بهار یادت باشد

این گردش روزگار یادت باشد

در آخر پاییز که سر می شمری

یک جوجه بی قرار یادت باشد..



[ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


عید داره میاد......

سلام دوستان این روزای آخر سال نوده که داریم میگذرونیمشون!خیلی اتفاقا تو این سال افتاد

خوب-بد-غیر منتظره و.....ولی خدا رو شکر روی هم رفته سال خوبی بود ازخدای مهربونم ممنونم که هوامو داشت تو این سالی که گذشت!خیلی جاها میتونست ولم کنه ولی دستمو گرفت!الانم که بازار خونه تکونی داغه!وااااااااای امان ازاین خونه تکونی!من که یه جورایی اززیرش دررفتم ولی بازم مامان خانوم ولم نمیکنن!امیدوارم تو سال جدید اتفاقای خوبی واسه هممون بیفته!از خدا تو این سال جدید آرامش میخوام ایمان بیشتری میخوام درک و فهم بیشتری میخوام امیدوارم که بهم بده!خدایاااا من ازت عیدی میخوام زود باش!



[ سه شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


من هبوط کردم.....

منهبوط كردم



از تو به كویر تنهایی



بی آنكه ابلیس وسوسه ام كند.



هیچكس باور ندارد



خدا خود دستانش را برای چیدن سیب از درخت ممنوعه



زیر پایم قلاب كرده بود



[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


های سهراب.....

 

های سهراب منم

 

من صدایت کردم!!؛

کفش هایت با من

داشتم می گفتم؛... قایقت جا دارد؟

 

پشت دریا... آن سو...

هر کجا راهی هست

هر کجا قایق تو خواهد رفت

ذهن من می آید...

 

بخدا چینی تنهایی من هم افتاد

تک به تک پژمردند

روشنی من، گل، آب...

 

قفسی را که در آن کرکس نیست

من ندانسته گرفتار شدم...

بین مردم ماندم؛

 

بی گمان پای چپر های همه شیطان است

و خدا دورتر از آنکه زمین می تابد

 

دست هر کودک ده ساله ی شهر

ساختار تبری است

پشت تبریزی ها

سبزه ها را یک یک می شکنند

 

راست می گفتی تو؛

دور باید شد از این خاک غریب...

 

آب دریا هم تا گل نشده...

باید رفت...

 

با تو هستم سهراب

من صدایت کردم؛

قایقت جا دارد؟؟؟

 

« نیما غریبی »



[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 10:07 ق.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]


گاهی اوقات......

گاهی اوقات همه دوست دارند اما اونی که دوست داری دوست داشته باشه دوست نداره...

گاهی اوقات همه هستن اما اونی که دوست داشتی باشه نیست ...

گاهی اوقات همه تولدت رو بهت تبریک می گن اما اونی که از همه بیشتر دوست داشتی ازش تبریک بشنوی بهت تبریک نمیگه...

گاهی اوقات مجبوری بخندی اما ته دلت داری گریه می کنی...گاهی اوقات با اینکه دوست داری جایی بری دوست(رفیق) نداری که جایی بری....

گاهی اوقات دلت تنگ میشه واسه همه دلتنگیها...

گاهی اوقات با اینکه اصلا وقت رفتن نیست زود وقت رفتن می رسه...

گاهی اوقات بی خداحافظی می ری چون دوست نداری خداحافظی کنی...

گاهی اوقات محتاج سلام نیستی اما اون سلامیکه دنبالش می گردی نیست ...

گاهی اوقات تلاش می کنی همه چیو فراموش کنی اما بازم می رسی به نقطه ی اول ...

 



[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ poonak s ] [ نظرات() ]